سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

4

طب در دوره صفويه ( فارسى )

به جانشينى خود انتخاب كرد . مىگويند شاه اسمعيل در دورهء كوتاه سلطنت خود ، دوازده هزار نفر ، از جمله تمام برادران خود ، بجز يك نفر را ، به قتل رساند و بسيارى از ايشان را به دست خود از پا درآورد . برطبق نوشته‌هاى يكى ديگر از سفراى ونيز در دربار ايران خواهران شاه اسمعيل و عده‌اى از بزرگان كه جان بدر برده بودند با يكديگر همداستان شدند و او را مسموم ساختند . اين سفير مىنويسد : « آن‌ها سم را در حب‌هاى ترياك كه شاه معمولا مىخورد جا دادند و حب‌ها را در جعبهء كوچكى گذاشتند و توسط پسر يكى از سرداران كه پيوسته در جوار شاه بود براى وى فرستادند . » برطبق اين نوشته‌ها « شاه چند عدد از اين حب‌ها را خورد و شب بعد كه 13 رمضان سال 985 بود ، و چهل و چهار سال از سنش مىگذشت ، و يك سال و هفت ماه و شش روز سلطنت كرده بود « 8 » وفات يافت » . برطبق روايت ديگرى كه از هربرت « 9 » باقى مانده است خواهر شاه دوازده مرد را در لباس زنانه وارد حرمسرا كرد و آن‌ها شاه را به قتل رساندند . بعد از شاه اسمعيل تنها برادر باقىمانده‌اش محمد خدابنده به سلطنت رسيد كه اگرچه چهل و پنج سال بيشتر نداشت ولى موهايش خاكسترى شده بود و ريش خود را رنگ مىكرد . چشم‌هاى محمد خدابنده عيب عجيبى داشت بدين ترتيب كه اگر به سمت پائين مىنگريست هيچ‌چيز را نمىديد ، اما وقتى به جلو نگاه مىكرد قدرت ديدش طبيعى بود . تاورنيه « 10 » مىنويسد كه « اين نقص بدان علت بود كه يك‌بار در زمان كودكى خواسته بودند چشم‌هايش را ميل بكشند » . يك چنين كارى كاملا مىتوانست بخش زيرين شبكيهء چشم او را خراب كرده باشد . اولين كارى كه سلطان محمد خدابنده پس از رسيدن به سلطنت انجام داد به قتل رساندن عده‌اى از اطرافيان خويش ، از جمله خواهرى بود كه به وى كمك كرده بود تا به سلطنت برسد . او اين خواهر را مستحق آن دانست كه به دست خود از پا درآورد . بيشتر دوران سلطنت اين پادشاه صرف جنگ با عثمانىها گرديد و اندكى پس از آن كه با آن‌ها قرارداد صلح بست وفات يافت . پس از وفات اين پادشاه از آنچه كه در ايران گذشته است اطلاع درستى در دست نداريم ، اما مىتوان گفت كه ابتداء شخص معينى جانشين او نگرديد « 11 » اما پس از چند

--> ( 8 ) - يك سال و سه ماه و نوزده روز ( مترجم ) ( 9 ) - Herbert ( 10 ) - Tavernier ( 11 ) - درست اين است كه عباس ميرزا در هيجده سالگى ، يعنى در زمان پادشاهى پدرش ، با يارى و پشتيبانى علىقلى خان شاملو و مرشد قلى خان استاجلو زمام امور را در دست گرفت و سلطان خدابنده به ناچار به سلطنت او رضا داد . شاه عباس در سال 996 به سلطنت رسيد و پدرش تا سال 1003 زنده بود ( مترجم )